اگر,آنگاه که همه سرها به باد میروند و همه نگاههای تقصیر خیره تو را می نگرند،بتوانی سر خود نگه داری.
اگر, آنگاه که همه با تردید تو را نظاره می کنند، بتوانی به اعتماد خود عمل کنی و در عین حال به تردیدها نیز بها دهی.
اگر بتوانی منتظر بمانی، اما از انتظار کشیدن کسل نگردی.
اگر
بتوانی آنگاه که در باره ات دروغ می گویند، خود تن به دروغ گفتن نیالایی و
آنگاه که بر تو تنفر می ورزند، راه بر تنفر ببندی و در عین حال مغرور
نباشی که چقدر خوب و عاقلی….
اگر بتوانی رویا ببینی ولی رویاها را ارباب خود نسازی.
اگر بتوانی بیندیشی، ولی صرف اندیشیدن را مقصود خود قرار ندهی….
اگر نه دشمنانت بتوانند تو را بیازارند و نه دوستانت.
اگر همه مردم برایت مهم باشند ولی نه از اندازه بیرون.
اگر بتوانی هر دقیقه بازگشت ناپذیر را،
با دویدن مسافتی شصت ثانیه ای پر کنی.
زمین از آن توست با هر چه که در آن است
وـ مهمتر از همه ـ فرزندم ! به تو می توان گفت: مرد!
![]() |
![]() |
![]() |
یکشنبه 3 مهر ماه سال 1390
مرد



منوی اصلی
